تبليغاتX
بهشت

بهشت

السلام علیک یا اباعبدالله

 

خدایا ، غم تونگاهش موج می زنه

نمی دونم چرا؟

می ترسم ازش بپرسم

بااینکه آدم کم حرفی نیست اما گاهی اوقات وقتی باهم صحبت میکنیم بی مقدمه سکوت میکنه

احساس میکنم خاطره ای براش زنده میشه

می گن نمی خواهند به اونزدیک بشوند

می گن اون محزونه وغمگین

می ترسند که اون روشون اثر منفی داشته باشه

اما من خیلی دوستش دارم ، خیلی

وقتی باذوق خاصی ازحلقه وحکمت قرارگرفتنش درانگشت دست چپ برام میگفت

حس عجیبی بهم دست داد

غم تونگاهش بیشتر شد

اما من بازم چیزی نپرسیدم

خدایا تو نگاهش جز غم تنهایی نیست

خدایا بعضی ها چقدر غمگین هستند

اون خیلی صبوره خیلی،مطمئنم اینقدر سختی کشیده که باوجوداینکه سنی نداره آثارش توی چهره اش نمایان شده

خدایا کمکش کن

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

خدایا کمکم کن

خدایا من خودم رو برای روزهای سخت پیش رو ، آماده کردم

بارغصه ها، بانامهربونی بنده هات، روی دلم سنگین ترمی شه

دلم برای خودم می سوزه

من آرامشی رو درسایه لطف وعنایتت جستجومیکنم

دلم میخواهدفریاد بزنم ،

بگم که مقصرنیستم

بگم که گناهی ندارم

بگم که راضی ام به رضای خدا

اگر اون، میخواهدکه من تحقیقربشم

خردبشم

من تسلیمم

می دونم خودش کمکم می کنه ومی دونه که اگر ظرفیت تحملش رو به من نده ، من مرده متحرکی بیش نیستم

وتاب تحمل این همه عذاب رو ندارم

خدایا توآگاهی که محرمی برای رازدلم نیست

که اگر هم باشه رازم گفتنی نیست

نمی دونم چرااین فکرمن رو رها نمیکنه؟

نمی دونم حکمتش چیه؟

من زمانی ازاین فکرراحت میشم که درآغوش خاک قراربگیرم

خداخداخدا...........

اعتماد به نفسم رو ازدست دادم

خدایا کمکم کن

وب لاگم یک ساله شد

باسطرسطر نوشته های توی وب لاگم اشک ریختم

تمام درد دلهام اینجاست

باهمشون خاطره دارم

اینجا گنجینه خاطراتم شده

بامرور مطالب وب لاگم ، خاطرات بازم برام زنده میشوند

خدایا شکرت که محلی امن برای درد دل دارم

 

+نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت7:49توسط بهشت | |

سلام مهربون من

بازم یک چیزی روی دلم سنگینی می کنه که این سنگینی رو توی وبم می گذارم که از بارش کم بشه که احساس میکنم تحمل سنگینی اش رو ندارم

آروم نیستم ، بی قرارم ، دلم آشوبه

نمی دونم چی آرومم میکنه

خودم رومشغول میکنم ،بی تفاوت به گذرزمان روزها روسپری میکنم

گاهی اوقات دقیقه ها به گوشه ای خیره میشم وبه سالها بعد فکرمیکنم

خسته ام

خسته ام ازنگاه ها

خسته ام از حرفهای تکراری

خدایا شکر، شکر ، که من تو رو دارم

اگر تو رو نداشتم نمی دونم چه بلایی سرم می اومد

من کم کم دارم فرار میکنم

دلم میخواهد دور بشم

ازهمه چی

ازهمه...........................

هرچقدرمیخواهم بی تفاوت ازکنار مسائل بگذرم، عرصه روز به روز تنگ تر میشه

خدایا کمکم کن

صبور باشم

باخودم کنار بیام

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت15:5توسط بهشت | |

مدتها بود که وقتی میخواستم برم خونه می ایستادم وبه انتهای خیابون نگاه میکردم ، بااینکه مسافت طولانی تاانتهای خیابون نیست ، نمی دونم ، شاید طی کردن این مسافت کوتاه به دلیل تکراری شدنش آزارم می داد...

شاید..............

بارها شده بود که صبرمیکردم تا یکی بیاد وبامن همراه بشه که گذر ازاین خیابون رو حس نکنم

انگار حتی خانم نظری دم در، هم این رو حس کرده بود

من به تنهایی عادت دارم وخیلی وقتها ازسکوت لذت می برم ولی نمی دونم چرا مدتی بود که رفتن این مسیر ،تنهایی برام سخت شده بود اصلا بی دلیل

حالا یک همسفر برام پیدا شده

اون مهربون وصبوره

مهربون من ، چقدر به من لطف داری؟چقدر؟

چقدر باید شرمنده باشم که اون بنده ای که باید باشم نیستم

چقدر باید خودم رو سرزنش کنم که حق بندگی رو نمی تونم به جا بیارم اما تو......................

خدایا شکرت

شکرت که بنده های خوبت ، هوای این بنده حقیرت رو دارند واون رو غرق محبتشون می کنند که جبران محبتشون خیلی وقتها برام کارسختیه

خدایا کمکم کن که دست نیاز به سوی بنده ای دراز نکنم

مهربون من ، این بنده حقیرت رو ، مثل همیشه دریاب

 

 

+نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت10:29توسط بهشت | |

 سلام مهربون من

من بازم درد دل دارم

خوابی که چند روز پیش دیدم وتعبیر به غم  وغصه شد وفکرم رو مشغول خودش کرده بود به حقیقت پیوست.

امروز اون غم اومدم سراغم

خدایا تنها توآگاهی، که چه زجری کشیدم تاتونستم خیلی چیزها روفراموش کنم

که هیچ کس دردم رو نمی فهمید

دلیل گوشه گیرشدنم رو به هیچ کسی نگفتم

فقط تو می دونی که به چه حالی روزها وشبهای تلخی رو گذروندم

چقدر تنها شدم واحساس تنهایی میکردم

چقدر طول کشید تاباخودم کناراومدم وقبول کردم راهی که داشتم می رفتم وسالها براش زحمت کشیدم بیراهه بود

اون هم به خاطر اینکه تو رو به زندگی عادی که خیلی آدمها دارند برگردونم

تااززندگی لذت ببری

غافل ازاینکه خودم کم کم از این زندگی عادی دورشدم بدون اینکه متوجه این موضوع باشم

بعدازدورشدنمون، کم کم خودم رو دوباره پیداکردم

اون نشاط وشادی رو که زبون زد خیلی ها بود بازحمت فراوان دوباره به دست آوردم

من منتظر روزی بودم که بالاخره ازراه رسید

من برای رسیدن به لحظه پشیمانی تو خیلی منتظر موندم خیلی

اون لحظه ازراه رسید اماخیلی دیر خیلی

زمانیکه من دیگه رمقی برای ادامه راه نداشتم

سالها تلاش کردم تابرسم به اون چیزی که احساس میکردم آرامش مابقی عمرم دربودن کنارش خلاصه میشه

امازمانیکه کمترین فاصله بین من واون بود من خسته شده بودم

دیگه حتی برای برداشتن اون فاصله کم ، هم توانی نداشتم

حالا سالها گذشته

تقریبا همه چیز عادی شده

من عادت کردم

فکرمیکردم همه چیز رو فراموش کردم اما انگار..................

باشه ، اگر تو صلاح رو دراین می بینی که بازم اون روزهای تلخ تکرار بشه

من خودم رو آماده می کنم

اما این بار متفاوت

نه باتکرار اشتباهات گذشته

خدایا کمکمون کن

 من رو رهاکن ازاین فکرتنهایی

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت16:34توسط بهشت | |

 

رب شرح لی صدری

خدایا روزهای سختی رو درپیش دارم

با نگاه به آینده ترسی عجیب تمام وجودم رو فرامی گیره

برام عجیبه که نمی تونم با خودم کنار بیام

خسته شدم ازنگاه ها

کم کم دارم فراری میشم

جرات ندارم بگم چرا من ؟ که می دونم هرچیزی که به هر بنده ای عطا کردی نهایت لطف وکرم توست

می دونم از تو ، مهربونتر نسبت به هیچ مخلوقی وجود نداره

خیلی سخته بین کلی آشنا ، ناآشنا باشی

من رو ببخش که تحمل سنگینی برخی غصه ها رو،  روی دلم ندارم

 می دونم مولامون برای کاستن بار غم وغصه هاش درد دلهاش رو با چاه می گفت اما ما کجا ومولا کجا..............

 گاهی اوقات دلم میخواد فریاد بزنم

بیشتر وقتها چشمها رو می بندم که متوجه اتفاقاتی که داره دور وبرم می افته نشم

سعی میکنم نشنوم

سعی میکنم متوجه نگاه ها نباشم

سعی میکنم حس نکنم

دیگه تقریبا همه چی تکراری شده

مدتهاست که خنده هام ، فقط برای حفظ ظاهره

خدایا شکرت ، که من درجایگاه بندگی تو قراردارم

خدایا زبانم قاصره ازبیان این هم لطف وسخاوت

من رو ببخش ، اگر بدون توجه به نعمتهایی که برمن ارزانی داشتی ناخودآگاه ..................

من رو ببخش ، که قدر لحظه ها رو نمی دونم وبه نظاره مرگ لحظه ها می نشینم

من رو ببخش ، که آن طور که توشایسته ستایش وپرستش هستی .......................

من رو ببخش، اگر آنی ازیادت غافل شدم

من رو ببخش، اگر گاهی تنها به خودم فکرمیکنم

من رو ببخش، که سعی درافزودن قدر ت درکم داشتم اما درک ذات اقدس تو، ازعهده ام خارج بود

من رو ببخش، که خیلی راحت گناه میکنم وبعداز انجام ، امیدبه عفو وبخشش تو دارم

من رو ببخش

 خدایا کمکم کن

 

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت11:56توسط بهشت | |

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت12:35توسط بهشت | |